قلبممم
قلم بدست گرفتم وکزکردم به گوشه ای
دراندیشه ام به یاد او لنگرانداختم
با دستهایی لرزان
با قلبی زعشق اولبریز وجوشان
برروی اقیانوس بیکران زمان
دانه های بلورین بارون
خوردند بربرگ برگ درختان
وگفتند اززبان شیرین بانوی بارن![]()











